روز اول پنجشنبه 3 تیرماه 1395
برنامه برای من ازغروب روز چهارشنبه زمانی آغاز شد که همراه یونس با برداشتن وسایل به سمت فرودگاه بین المللی امام حرکت کردیم . محمد خلیل زاده هم ساعاتی قبل از تبریز به تهران رسیده ، و قصد فرودگاه حرکت کرده بود .
ما در این برنامه چهار مهمان از کشور ایتالیا داشتیم که با اصرار فراوان قصد داشتند فلات پراو را بازدید کنند ، به همین خاطر با تغییراتی در زمان اجرای برنامه اول خود آنها را در رسیدن به اهدافش از سفر به ایران کمک کردیم . پس از ساعتی انتظار دوستان ایتالیائی از راه رسیدند و با جا دادن وسایل در دو خودروی پراید محمد و یونس ساعت حدود 1بامداد به سمت کرمانشاه حرکت کردیم .
اینکه چرا ساعت حدودا 10 صبح به کرمانشاه رسیدیم معمائی بود که من هم پی به علتش نبردم !!! ولی به هر حال سالم به کرمانشاه رسیدیم و از این بابت هم از شرکت سایپا تشکر می کنم که کار معجزه اسائی انجام داده بود هم از محمد و یونس .





 در بدو ورود به طاق بستان رفته و با نشان دادن اثار باستانی طاق بستان ، شکست ارتش روم و کشته شدن جولیانوس امپراطور روم توسط اردشیر شاهنشاه ایران را با فخر به دوستان ایتالیائی نشان دادیم . و همچنین از چشمه کارستیک و آهکی طاق بستان دیدن کردیم. طبق هماهنگی های بعمل آمده توسط خانم زهرا جلیلیان آقای محسن امیری خبرنگار صدا و سیمای شبکه کرمانشاه به طاق بستان آمدند و گزارشی خبری از تیم ما و همچنین برنامه پیش رو جهت پخش در شبکه استانی زاگرس و شبکه های سراسری تهیه کردند .
پس از آن همگی سوار خودرو ها شده و به محل اسکان رفتیم . با مساعدت برادرم یک سوییت با حداقل امکانات جهت اسکان تیم در نظر گرفته شده بود .

در پی ورود ریز گردهای چند روز اخیر ، کرمانشاه هوایی بسیار بحرانی داشت اما با خوش اقبالی ما شرایط رو به بهبود بود و از میزان آلودگی هوا بطرز چشمگیری کاسته شده بود . دمای هم بیشتر از 30 درجه سانتی گراد بود .
عصر گشتی چند ساعته در سطح شهر داشتیم و از بازار سنتی کرمانشاه دیدن کردیم که بسیار مورد توجه دوستان ایتالیائی واقع گردید .
شب با رسیدن سعید محمدی و جمال قربانی جلسه ای در یک رستوران نزدیک محل اسکانمان داشتیم که عمو شکور و آقای نصیر گنجی هم به ما ملحق شدند . پس از بحث در مورد موضوعات مختلف قرار بر این شد که فردا همه دوستان ایرانی برای عزیمت به منطقه با عمو شکور که رابط ما با نیروهای نظامی سپاه مستقر در منطقه تنگ کنشت هستند ، هماهنگی کنند و من به همراه چهار مهمان ایتالیائی که اجازه عبور از منطقه نظامی را پید ا نکرده بودند از مسیری دیگر به ارتفاعات فلات پراو برویم . آقای مفاخری و احتشام مصدق هم فردا صبح زود می بایست به تیم ملحق می شدند .
بهترین راه دستیابی به انتهای فلات پراو از داخل منطقه نظامی کنشت است که بخشی از این منطقه در اختیار سپاه پاسداران و بخشی دیگر در اختیار ارتش است .
از چند سال قبل و در برنامه پاکسازی غار پراو سپاه با تیم ما همکاری بسیار خوبی داشته و با توجه به علاقه شخصی فرماندهی لشکر نبی اکرم سردار قدرت احمدی پور و همچنین فرماندهی لشکر چهارم بعثت سردار عظیمی کمک های زیادی به تیم ما شد ، که تردد اعضا تیم ما بخش کوچکی از این لطف ها بود . بدون تردید اگر این مساعدت ها نبود اجرای برنامه برای ما با مشکلات زیادی همراه می شد .

روز دوم جمعه 4 تیرماه 1395
ساعت 4 بامداد صبح روز جمعه 4 تیرماه با خودروی شخصی آقای نصیر گنجی و همراه با چهار دوست ایتالیائی به روستای برناج و سپس قلعه آمدیم و پس از 3 ساعت راهپیمائی از میان تنگه سیزده خه ران به روستای زالوآب رسیده و از آنجا هم به گردنه تیراندازه و پایگاه شهید اله دانه آمدیم .
در این بین بقیه دوستان هم به انجا رسیده بودند و وسایل مورد نیاز برنامه بار قاطرها شده بود . بدون فوت وقت کوله پشتی ام را برداشته و همراه با دوستانی که مسئول قاطرها بودند حرکت کردم پشت سر ما هم دوستان ایتالیائی و بقیه نفرات براه افتادند . طبق برنامه ما می بایست به محل کمپ برویم و قاطرها امروز عصر یا فردا صبح به پایگاه برمی گردند و فردا صبح به همراه عمو شکور و باقیمانده وسایل که یک ژنراتور برق هم در میان انها بود به محل کمپ خواهند آمد .
عدم آشنائی دوستان با بار زدن وسایل روی قاطر ها ، بدی مسیر و بار سنگین قاطر باعث می شد که حرکت با دردسر زیاد انجام شود . چندین بار کوله پشتی ام را که بسیار هم سنگین بود جلوتر رها می کردم و به عقب برگشته تا کمکی کنم . در یک مورد هم یکی از قاطرها تعادل خودش را از دست داد و سقوط کرد که منجر به زخمی شدن یکی از دستهایش شد . با خالی کردن بار آن قاطر به سرباز هانی سپردیم که او را به پایگاه ببرد . بخشی از بارهای مورد نیاز را در کوله ها قرار داده و باقی آنها را در محلی که با جی پی اس علامت زده شد پنهان کردیم .
نهار را در میانه مسیر ، چاله زرد پائین خوردیم . و دوباره به حرکت ادامع دادیم . ساعتی بالاتر دو قاطر از حرکت باز ماندند . باری یکی از آنها را نصف کرده و با کمک جمال و بهروز که مسئول قاطر بودند با صبر و حوصله قاطر را به محل کمپ آوردیم . ابراهیم قاطرچی قدیمی و آقای کرمی که سال قبل در تیم ما بودند آنجا بودند . هنوز توده های برف در سطح زمین وجود داشت. ساعتی گذشت که بقیه دوستان هم با قاطر سیاه رنگ به محل کمپ آمدند . برای قاطر ها مقداری برف آوردیم که با ولع تمام از آن می خوردند . بارها را زمین گذاشته و کمپ را دایر کردیم . در گوشه و کنار چند چادر برپا شد و افراد تیم در آنها مستقر شدند .
وسایلی که از سال قبل در چاهی همان نزدیکی به امانت سپرده بودیم مورد دستبرد واقع شده بود و قسمتی از بارگزاری هایمان را برده بودند . در این خصوص بحث های فراوانی داشتیم که کار چه کسی می تواند باشد که نهایتا به هیچ نتیجه ای هم نرسیدیم .
میثم ، بهروز و هانی که مسئول قاطرها بودند از خستگی مسیر و اذیت شدن قاطرها گلایه داشتند به همین خاطر درخواست کردند که فردا صبح زود به محل پایگاه برگردند و من هم موافقت کردم .
بعد از شام جلسه ای برگزار شد و در خصوص برنامه فردا صحبت کردیم . و قرار شد به چند تیم تقسیم شویم . یک تیم متشکل از جمال قربانی ، بهروز کرمی و میثم برای آوردن مابقی بارها به همراه قاطرها به پائین کوه مراجعه کنند. تیم دوم داود و اصرا مفاخری ، سعید محمدی ، احتشام مصدق و محمد خلیل زاده بودند که می بایست امروز در کمپ می مانند و مسئول تامین آب مورد نیاز از برفها شوند. یونس شریعتمداری ، ناتالینو روسو و جوزپه ساوینو تیم سوم بودند که برای گشت سطحی در منطقه راهی خواهند شد و تیم چهارم هم متشکل از جوزوپه اسپیتالری ، لوکا امپیریو و یوسف سورنی نیا برای چک طناب ها و شرایط داخل چاه غار قلا وارد آن خواهند شد .
هوای خنک این منطقه و خستگی چندین ساعت کوهپیمائی با دردسر بار قاطرها خواب را بسیار لذت بخش می کرد . هر کدام از بچه ها چادر شخصی داشتند و همه در چادر های خویش اسکان پیدا کرده بودند .

روز سوم شنبه 5 تیر ماه 1395
قبل از ورود به چاه یک رول اسپید زده شد که بعنوان حمایت تا کارگاه اصلی مورد استفاده قرار گیرد انجام اینکار را به سعید محمدی سپردم .
سال قبل ابتدای مسیر یک رشته طناب 100 متری کار گذاشته شده بود که از غار خارج شد . وهمین طور با پیشنهاد بقیه دوستان مقرر گردید که طناب های قبلی تعویض و چک گردد . به همین خاطر جلوتر از جوزوپه و لوکا فرود می رفتم و کار طناب ریزی و خارج کردن طناب های قدیمی را انجام می دادم . این کار تا حدی وقت گیر بود ، فضای داخل چاه برایم ترسناکتر از سال قبل شده بود ، آویزان بودن یک کیسه بار سنگین حاوی 200 متر طناب و کیسه بار طناب 50 متری ، باعث می شد که طناب تازه خیلی سریع از داخل استاپ سائیده شده من عبور کند ، بنحوی که کارائی آن در حد یک سیمپل شده بود و حتی کارابین برک هم که برای کاهش سرعت استفاده می شود ، در این خصوص چندان کمکی نمی کرد . بخاطر همین مجبور بودم با دو دست طناب را از زیر استاپ مهار کنم . ( قطر طناب مورد استفاده 9 میلیمتر بود ) وقتی به کمپ داخل چاه در عمق حدود 200 متری رسیدیم چند دقیقه ای استراحت کردیم . توده ای برف جلوی کمپ وجود داشت . مسیر توسط یک طناب 50 متری و یک طناب 200 متری تا اینجا اس آرتی شده بود . و کمی پائین تر از کمپ طناب 200 متر هم تمام شد . کیسه بار سوم را که حاوی یک رشته طناب 200 متری دیگر بود از جوزوپه گرفتم و زمانی که خواستم آنرا به سیستم وصل کنم ، متوجه شدم طناب مرتب داخل کیسه بار قرار نگرفته و کاملا غیر قابل استفاده است . به همین خاطر با گره زدن طناب سال قبل به انتهای طناب بالائی( طناب نوئی که تمام شده بود ) و وصل کردن آن به رول ، مسیر را ادامه دادیم و طناب نامرتب را همان جا گذاشتیم .
بقیه مسیر به سرعت پائین می رفتیم از بالا مرتب کف چاه را به جهت وجود برف نگاه می کردم ، وقتی توانستم سکوی 400 متری را ببینم متوجه وجود توده بزرگ برف شدم که از دیواره های چاه فاصله گرفته و امکان فرود میسر می شد . تقریبا خیالم راحت شد و فرود را ادامه دادم . پس از رسیدن جوزوپه و لوکا چند دقیقه ای در مورد ادامه مسیر صحبت کردیم . هر چند من به زبان انگلیسی مسلط نیستم ولی پی بردن به میزان هیجان زدگی آنها را از دیدن این چاه بی نظیر چندان سخت نبود . و کاملا در مورد اینکه به احتمال خیلی زیاد این چاه عمیق ترین چاه دنیا خواهد شد با من هم عقیده بودند . پس از دقایقی به همان ترتیبی که فرود آمدیم ساعت حدود 12 به سمت بالا حرکت کردیم ، بین راه کیسه بار حاوی طناب 200 متری را هم با خودم بع داخل کمپ بردم . جوزوپه هم رسید و الان ساعت 13 شده بود و تا امدن لوکا فرصت داشتیم که طناب داخل کیسه بار را مرتب کنیم . این کاروقت زیادی گرفت ولی لازم بود . این زمان که خورشید در وسط اسمان است صحنه ای بدیع و بسیارزیبا بوجود آمد و پرتوهای خورشید تا عمق حدودی 250 متری غار را نورافشانی می کرد و بازتاب آن باعث می شد که تا عمق 400 متری بدون چراغ به وضوح دیده شود .
صحنه زیبای دیگری در این چاه بوجود امدن مه و ابری بود که ناشی از بالا امدن هوای سرد پائین و برخورد با هوای گرم بالا بود که باعث تشکیل ابر و مهی زیبا در این چاه غول پیکر می شد . این پدیده جوزوپه را چنان به وجد آورده بود که مرتب عکس و فیلم می گرفت. با رسیدن لوکا به کمپ من صعود به سمت دهانه را آغاز کردم و حدود ساعت 14 در حالی که سعید محمدی دهانه چاه منتظر من بود از چاه خارج شدم .
سرمای دندان شکن داخل چاه تمام شد و گرمای بیرون باعث می شد خیلی سریع لباس های غارنوردی را تعویض نمائیم .
دقایقی بعد جوزوپه هم بالا آمد و هیجان خود را به زبان انگلیسی به اطلاع سعید رساند . 
به کمپ امدم و با شربت پرتقال خنکی مورد پذیرائی واقع شدم . 
پس از آمدن جوزوپه و لوکا و دقایقی که در خصوص منحصر بفرد بودن این چاه عظیم با دوستان صحبت کردند نهار خوردیم . حدود یکساعت بعد هم عمو شکور و بقیه نفرات از راه رسیدند و مابقی بارها را با خود آوردند . ناصر روزنهان دوست خونگرم و پر کار که دیشب با عمو شکور برای امدن به اینجا هماهنگ کرده بود همراه آنها بود. فعالیت مسئولانه او در بار زدن قاطرها باعث تعریف و تمجید عمو شکور شده بود .
تیم داخل کمپ از برف های موجود در منطقه ، مقدار قابل توجهی آب درست کرده و با دستگاه تصفیه اب آنها را قابل خوردن کرده بودند و اینکار همچنان ادامه داشت .
ساعت به حدود 18 عصررسید ، به پیشنهاد من با جوزوپه ، لوکا ، عمو شکور ، محمد خلیل زاده ، سعید محمدی و جمال برای دیدن بخشی از فلات پراو از محل کمپ فاصله گرفتیم . هنوز ساعاتی تا غروب افتاب زمان داشتیم که قسمتی از فلات را به دوستان نشان بدهم .
چند دقیقه که از کمپ دور شدیم ، صحنه بسیار زیبایی از فلات پراو دراین وقت از سال مقابل دیدگان ما بود . توده های ریز و درشت برف پشت صخره ها در حالی که اب از زیر آنها جاری بود و از برکت وجود آن گوشه و کنار فلات سرسبز و خرم شده بود گوئی بهار تازه به این جا رسیده ، هوائی خنک و دلپذیر با نسیم و بوی گیاهان معطر بوژنه و چویر خستگی را از تن بدر می کرد . پس از گردشی یک ساعته از سمت دهانه غار قلا به محل کمپ باز گشتیم و مشغول تهیه شام شدیم . که البته تا حدودی هم با تاخیر همراه شد . برنامه فردا به این ترتیب مشخص شد . تیم الف ) عمو شکور و ناصر مسئول کمپ شدند تیم ب ) دوستان ایتالیائی هم جهت بررسی بیشتر و اکتشاف در غارهای دیگر به قسمتی از فلات پراو می رفتند . تیم ج ) به ترتیب یوسف ، محمد ، داود و اسرا ، جمال ، سعید ، احتشام و یونس باید وارد غارمی شدند . وظیفه این تیم در این روز حمل مابقی وسایل موردنیاز اکتشاف ، شامل بولت ها و صفحه ها ، طناب ها را با پائین انتقال داده ، تمام کارابین های بین راه را با مایلون های فولادی عوض کرده و کارابین ها را می بایست از غار خارج کنیم و سه نفر اخر هم کار نقشه کشی را باید انجام می دادند .

روز چهارم یکشنبه 6 تیرماه 1395
ساعت 7 بیدار شدیم و بعد از صرف صبحانه با برداشتن دریل و ابزار رول کوبی به سمت دهانه غار رفتم . بقیه نفرات هم پشت سرمن حرکت کردند .
پس از مشخص کردن ترتیب ورود و فاصله بین نفرات وارد چاه شدم .
در همان ابتدای کار با یک رول یک دی وی شن ایجاد کردم که مسیر برای حرکت بقیه راحت تر شود . از رول کوبی مجدد خود داری کرده ولی دریل را با خود پائین بردم . به هر کارگاه که می رسیدم کارابین آنرا با دو مایلون فولادی تعویض می کردم .
مایلون های فولادی 40 کیلو نیوتن مقاوت دارند ولی تا حدودی سنگین هستند اما بخاطر اینکه قیمت کمتری دارند و نسبت به کارابین کمتر اسیب می بینند از انها استفاده می کنیم . و در هر کارگاه دو مایلون بصورت زنجیری که به هم متصل اند ، استفاده می کنیم ، هنگام وصل کردن خود حمایت باید دقت کرد که کارابین خود حمایت به مایلونی که طناب به ان وصل شده متصل نگردد و باعت آسیب زدن به طناب نشود .
برای رول تراورس ها هم هر کدام یک مایلون کافی بود و در دی وی شن ها ( کارگاه های تغییر مسیر ) هم باید حتما از کارابین استفاده شود . به دلیل اینکه در چند کارگاه بالائی می بایست طناب ها برداشته شود باید از کارابین استفاده کنیم . تقریبا تا سکوی 354 متری حدود 66 مایلون استفاده شد و با احتساب چند کارابین بکار برده شده در کارگاه های بالائی ، دی وی شن ها و همین طور استفاده تکی مایلون ها در تراورس کمپ عمق منهای 200 متری ، می توان گفت بیشتر از 40 رول در این مرحله از چاه زده شد. چون پیش بینی می شد که تردد در این قسمت زیاد گردد و ترافیک در مسیر ایجاد شود فاصله ریبلی ها خیلی زیاد نشد بطوری که بعد از نقشه کشی متوجه شدیم ما هیچ فرودی بیشتر از 30 متر در این قسمت را نداریم .
با توجه به اینکه در قسمت های از مسیر شیب منفی می گردد و طناب از بدنه چاه فاصله گرفته نصب طناب به کارگاه و مهمتر و سخت تراز آن رول کوبی آن با صرف انرژی و مهارت زیادی همراه بود ، بگونه ای که اگر این کار انجام نمی شد شاید مجبور بودیم فرودهایی با متراژ های بیش از 100 را هم در چاه تجربه کنیم ولی اکنون فرود و صعود در این چاه برای غارنوردان آماده نه تنها خسته کننده نیست بلکه بسیار لذت بخش و توام با اطمینان خاطر است . میزان دقتی که در انتخاب بولت ها و همین طور نحوه کوبش انها در بدنه چاه صورت گرفته باعث می گردد در صورتی که اگر لازم باشد دو نفری هم می توان در یک کارگاه سوار شد بدون آنکه هراسی از کنده شدن و عدم تحمل کارگاه به دل راه داد . به هر تقدیر.... تقریبا وسط روز به سکو رسیدیم .
قبل از ورود آقای مفاخری یک دوربین کوچک روی کلاه من نصب کرده بود که مسیر را تصویر برداری کنم و خودش هم با دوربینی بزرگتر و یک پروژکتور وارد شد . به این روش قسمتهای مختلف غچاه را تصویر برداری کردیم .
طنابهای باز شده از مسیر را پائین اوردیم و بعد از باز کردن گره ها ، آنها را در کیسه بار ها ریختیم .
وسایلی که جهت بارگذاری با خود آورده بودیم در آنجا قرار دادیم .
پس از اآن مشغول درست کردن محلی برای چادر زدن شدیم که در برنامه اکتشاف اعماق پائین تر مورد استفاده قرار بگیره ، با کمک دیگر دوستان این کار به سرعت انجام شد و با صرف مقداری انرژی توانستیم محلی مناسب جهت حوابیدن دو نفر مهیا کنیم . بلاخره تیم سه نفره سعید یونس و احتشام هم از راه رسیدند و بلافاصله اسرا صعود را آغاز کرد . و پشت سر او محمد خلیل زاده و داود و جمال و سپس من به سمت بالا رفتم ، در قسمتی از مسیر جمال که کندتر از من حرکت می کرد توقف کرد و در یک رول و عمق حدودا منهای 300 متری من از وی سبقت گرفته و به سمت بالا یومار زدم .
 در قسمتی از مسیر که احساس می کردم ایرادی در کار است یک بولت دیگر به مسیر اضافه و دو کارگاه را از سیستم خارج کردم تا سایش طناب بر اثر کم تجربگی نفر از بین رود .
ساعت 17 گرسنه از چاه خارج شدم و پس از تعویض لباس ها به سمت کمپ حرکت کردم . و در کمپ با برنجی که از شب قبل باقی مانده بود و همین طور سالاد . و یه بطری بزرگ نوشابه مورد استقبال و پذیرائی عمو شکور و ناصر واقع شدم.
چند بار تاکید کردم برای برنامه های بعدی حتما مواد غذائی خام بخصوص موادی چون گوجه ، خیار ، پیاز ، سیر ، فلفل دلمه ای ، هویج ، گل کلم و میوه در لیست تدارکات برنامه گنجانده شود که تنوع غذائی محدود به کنسرو خشکبار نشود . و برای حمل آنها از دبه های پلاستیکی استفاده شود که در حین حمل له نگردد .
تیم چهار نفره دوستان ایتالیائی هم که برای گشت سطحی رفته بودند از راه رسیدند . آنهاهم مورد پذیرائی واقع شدند . با عمو شکور و بقیه نفرات برای جاسازی مواد باقیمانده کلی صحبت کردم وبه این نتیجه رسیدیم که برای برنامه بعد ضمن جابجائی محل کمپ محل جاسازی مواد غذائی هم عوض شود . در مدت زمانی که ما داخل چاه بودیم عمو شکور و ناصر با توانسته بودند مقدار قابل توجهی آب در بطری های 1/5  لیتری برای برنامه بعدی ذخیره کنند . که از این بابت از آنها ممنونیم .
هوا تقریبا تاریک شده بود که سعید محمدی ، یونس شریعتمداری و احتشام مصدق هم از چاه بیرون امدند ،  آنها موفق شده بودند نقشه غار را تهیه کنند . بنا بر نقشه ای که کشیده بودند عمق چاه تا سکو 354 متر شده بود . این با پیش بینی من چندان اختلافی نداشت . 
شام امشب سیب پلو بود که زحمت آنرا آقای مفاخری و عمو شکور کشیده بودند و انصافا خیلی هم خوب از آب در آمده بود . و سالاد هم توسط اسرا ، جوزپه و ناصر تهیه شده بود و چقدر هم زیاد سالاد درست کرده بودند ، طوری که در برگشت از برنامه هم سالاد داشتند . بعد از شام طبق معمول جلسه داشتیم ، از اجرای موفقیت امیز برنامه ابراز رضایت کردم و تشکر کردم از همه بخاطر همکاری و دقت در اجرای قوانین و فرامین . و در مورد فردا هم قرار بر این شد که کوله های دوستان ایتالیائی با قاطر به پایگاه شهید اله دانه منتقل شده و ساعاتی بعد هم بقیه نفرات با کوله های شخصی خود از کوه سرازیر شوند .
سه روز فعالیت سخت تمام توانم را گرفته بود و شبها بعد از رفتن به کیسه خواب بلافاصله و بدون هر زحمتی می خوابیدم .
دمای هوا امشب نسبت به شب قبل تا حدودی کاهش پیدا کرده بود .
روز دوشنبه 7 تیرماه 1395
ساعت 6 بیدار شدم و بدون هر گونه صرف انرژی بقیه نفرات به تدریج بیدار شدند !!! و مشغول جمع آوری وسایل شخص و چادرهایشان شدند .
یکی از مهمترین عامل رضایت من از برنامه همین وقت شناسی بچه ها بود و این را من یک گام به سمت حرفه ای شدن می دانم ، هرچند معتقدم که راه بسیاری در پیش داریم اما همین وقت شناسی در اجرای کارها باعث دلگرمی است . از این بابت از دوستان تشکر می کنم که نسبت به دستورات وظیفه شناس عمل کردند .
ابتدا کوله پشتی های دوستان ایتالیائی را سوار قاطر ها کردیم و به همراه بهروز و میثم به سمت پایگاه شهید اله دانه روانه کردیم و پس از صبحانه و جاسازی مواد غذائی به جا مانده خود نیز از کوه سرازیر شدیم . در میانه راه از دوستان جدا شده و از مسیر زالو آب و روستای برناج به کرمانشاه برگشتیم . و مابقی دوستان هم پس از رسیدن به پایگاه شهید اله دانه مورد استقبال یکی از فرماندهان رده بالا سپاه که به پایگاه امده بود قرار گرفته و به کرمانشاه امدند .

جا دارد از زحمات تک تک دوستان تشکر و قدردانی کنم ، هر کدام از نفرات با شرکت خود گوشه ای از کار را گرفته تا برنامه با بهترین صورت انجام شود . (سپرده شد که هر کدام از دوستان در حد توان گزارشی از فعالیت های خود کتبی به من دهند ، متاسفانه این کار انجام نشد و این گزارش در برگیرنده زحمات همه عزیزان نبوده و صرفا شرح وقایعی بود که خود شاهد آن بودم . )
در ابتدای برنامه و مشکلاتی که در حمل بارها داشتیم تصور نمی شد که انتهای برنامه با این شکل به پایان برسد . ولی با همکاری همه دوستان این کار فراتر از مرز تصورمان انجام شد. این استارت برنامه های امسال ما در منطقه بود و امیدوارم این شروع خوب نوید بخش موفقیت های آینده باشد . تمام تلاشمان را می کنیم که باعث افتخاری برای ایران عزیز و دست یابی به رکوردی جدید در غارنوردی دنیا باشیم.
کاری را که ما شروع کردیم و در حال انجامش هستیم تا الان کسی به انجام آن فکر هم نکرده بود .
ما علی رغم تواضعی که باید به خرج دهیم  به خود افتخار می کنیم که با کمترین امکانات در حال به ثبت رساندن یک واقعه تاریخی هستیم . این برنامه و تلاش ما برای همیشه در ذهن غارنوردی دنیا ثبت خواهد شد و آیندگان با شنیدن و یا دیدن غار قلا از سختی هایی که در این مسیر متحمل شده ایم یاد خواهند کرد . از آن دستان زخم شده ، از آن عرق به پیشانی رسیده و تشنگی مسیر و ...
آری چنین است که نابرده رنج گنج میسر نمی شود . و برای ما گنج همه رنجی است که متحمل می شویم و چه زیباست انجام کاری که دیگران از آن هراسانند و یا ناتوان .
پس باید بکوشیم ، که تاریخ را انسان های کوشا می نویسند نا عافیت طلبان .

مجددا از همکاری و مساعدت فرماندهان سپاه از  سرداران قدرت احمدی پور و سردار عظیمی و کلیه پرسنل زیر فرمان این بزرگواران تشکرو قدردانی می کنم امیدوارم با دست یابی به یک رکورد جهانی در غار قلا توانسته باشیم جواب گوی زحماتشان باشیم . در اختیارگذاشتن چند قاطر برای حمل بار ، تامین بخشی از تدارکات غذائی ، تردد افراد از منطقه نظامی ، مقدار بسیار زیادی سیم تلفن جنگی ، ژنراتور برق مقداری وجه نقد ، کپسول گاز و ... بخشی از کمک های این عزیزان بود . حتما و در یک وقت مناسب باید حضورا جهت ارج نهادن به این لطف خالصانه رسیده و مراتب تشکر و قدردانی دیگر اعضا تیم را به آنان ابلاغ کنیم . بجز سرداران یاد شده نیروهای زیر مجموعه از فرماندهی پادگان تنگ تیراندازه و شقل تا به پرنسل عزیز پایگاه پایه مردمی شهید اله دانه همه نسبت به تیم ما لطف داشتند ، بخصوص فرماندهی پایگاه شهید اله دانه . در کل از همه این عزیزان تشکر می کنیم . و مطمئنا مساعدت های انها در نتایج تیم ما بی تاثیر نخواهد بود .

در اجرای برنامه از کانال های دیگری به تیم ما کمک هایی شده است که در گزارش پایان برنامه بطور مفصل به آنها پرداخته و از همه آن بزرگوران چه اشخاص حقیقی و چه حقوقی تشکر بعمل خواهد آمد .

اعضا حاضر در برنامه :
شکراله بزرگی
داود مفاخری
سعید محمدی
محمد خلیل زاده
یونس شریعتمداری
احتشام مصدق
جمال قربانی
اسرامفاخری
ناصر راز نهان
یوسف سورنی نیا
جوزوپه ساوینو
ناتالینو روسو
جوزوپه اسپیتالری
لوکا امپیریو



12 تیرماه 1395
سرپرست برنامه اکتشافی در انتهای فلات پراو
یوسف سورنی نیا
منبع:غارنورد


نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 17 تیر‌ماه سال 1395 توسط مهدی لگزیان
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک